شبرنگ آهنگر رفت و يک زن ديگر گرفت. زن آهنگز متوجه شد مدتى است که شوهر او دير به خانه مىآيد. او را تعقيب کرد و فهميد که زن گرفته است. او را از خانه بيرون کرد. آهنگر رفت به خانهٔ زن دوم خود آنجا هم زن فهميده بود که آهنگر زن داشته است او را راه نداد. آهنگر ناچار راه افتاد و رفت به ديزىپزى و يک ديزى گرفت و خورد. گوشت کوبيدهٔ اضافى را هم لاى نان گذاشت و پيچيد توى دستمال خود.جائى نداشت برود. ناچار رفت به مسجد که آنجا بخوابد. داخل مسجد ديد گوشهاى چراغى سوسو مىزند. به آن طرف رفت. ديد مردپينهدوز آنجا نشسته است. به او گفت: اين چه بلائى بود به سر من آوردي؟ پينهدوز گفت: من شش ماه است که در اينجا تنها زندگى مىکنم، خواستم رفيقى داشته باشم و تنها نباشم. حالا نان و گوشتت را آوردي؟ آهنگر گفت: بله، گفت: خوب صبح بنشين آن را بخور، ببين چه کيفى دارد!آهنگر گفت: تو که اين بلا به سرت آمده بود، ديگر چرا مرا دچارش کردي؟ صبح تا شب زحمت بکشم، آن وقت بيايم در خانهٔ دائىکريم بخوابم؟ پينهدوز گفت: حالا چند شب با هم هستيم تو که پول داري، مهر يکى از زنهايت را بده و راحت شو. اما من بيچاره که پولى ندارم تا زنده هستم بايد شبها در خانهٔ دائىکريم بخوابم.
ـ پينهدوز و آهنگرى که دو تا زن داشت ـ قصههاى مشدى گلينخانم
![]() ![]() ![]()
نظرات شما عزیزان: hosseini
![]() ساعت1:57---27 ارديبهشت 1391
سلام- اخه شما يه جوري گفتي كه من خيال كردم جدي ميگي! اخه تو قسم خوردي! بازم گفتي بچه!! شكلك ندارم فرض كن يه شكليك سيبيل دار با ابروهاي پرپشت واخمو هست! فكرش كن چه شود!
پاسخ: سلام آقای حسینی، باشه سعی می کنم دیگه نگم. arian
![]() ساعت14:43---26 ارديبهشت 1391
سلام آقا سید.خسته نباشی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() فاطمه
![]() ساعت2:06---26 ارديبهشت 1391
سلام همکلاسیا...
خانم مدیر خسته نباشی... پست های جدیدت همشون عالین... دستت درد نکنه... ![]() ![]() ![]()
آخرین مطالب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |
|||
![]() |